|
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم همه جا به هر زباني بود از تو گفتگويي به ره تو بسكه نالم زغم تو بسكه مويم شده ام ز ناله نايي شده ام ز مويه مويي همه خوشدل آنكه مطرب بزند به تار چنگي من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويي بشكست اگر دل من بفداي چشم مستت سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويي نظري بسوي رضوان تو به درد مند مسكين كه بجز درت اميدش نبود به هيچ سويي (نگار)
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 23:17  توسط عبدالرحیم عربشیبانی
|
|
|